دلمــ گرفته..همینــ

با  ورق خوردن روزها و شبها کتا ب عمر انسان به پایان می رسد

حال هر چه باشد  پایان تمام درد هایست که با رفتن تو آغاز میشود

پس می نویسم،می نویسم 

 از هزازو یک شبی که تو از من خبر داری

ولی من از تو......

 

  

غریبه بود اشنا شد …

            عادت شد …

                   عشق شد …

                         هستے شد …


                                روزگار شد …

                                       خسته شد…

                                       بے وفا شد …0.

                                      دور شد…

                          بے گانه شد …
           فراموش نشد…

 

خَنْ‍‍‍دیدَنْـ، خَوبـ اَستـ قَهقَهه، عآلی ستـ ...

گِریسْتنـ، آدمـ رآ آرومْـ می کُنه....

 اَمّا… لَع‍نَتْـ بَر بُغ‍ضْ...!

 

 

/ 1098 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
R E Z A

خدايا هر کس به يادم هست به يادش باش، اگر کنارم نيست کنارش باش، اگر تنهاست پناهش باش.

R E Z A

گويندغروب جاييست که آسمان زمين را مي بوسد من امشب میخواهم براي تو غروب ميکنم . کجايي زمين من؟؟؟؟؟؟

R E Z A

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد

R E Z A

خدايا هر کس به يادم هست به يادش باش، اگر کنارم نيست کنارش باش، اگر تنهاست پناهش باش.

R E Z A

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد

R E Z A

بهترين گلها براثر باد پاييزي پژمرده مي شوند بهترين دوستان و ياران بر اثر مرور زمان بي وفا مي گردند اين پژمردگي از گل نيست اين بي وفايي از دوست نيست بلكه از روزگار است

R E Z A

کـودک نجـوا کرد:خـدایـا بـا من صحبـت کن. یک چـکـاوک در چمنـزار آواز خوانـد ولـی کودک نشنیـد پـس کودک فریـاد زد:خـدایـا با من صحبت کن! آذرخش در آسمـان غـرید ولـی کودک متـوجـه نشـد کودک فریـاد زد :خـدایا یک معجـزه به من نشـان بده. یک زندگـی متـولـد شـد ولـی کودک نفهمـید کودک در نـا امیـدی گـریـه کرد و گفت: خـدایـا مـرا لـمس کن و بگـذار تو را بشنـاسـم پـس خـدا نـزد کودک آمـد و او را لـمس کـرد ولـی کودک بالـهای پـروانه را شکسـت و در حالـی کـه خـدا را درک نکرده بـود از آنجـا دور شد....

R E Z A

خداوندا!!! خداوندا!!! قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است!!! کنارم باش....

R E Z A

تو اگر باز آیی من دلم را به تو خواهم بخشید و صمیمیت دستانم را که پرازعطر گل شادی هاست من ترا خواهم برد به تبار گل ها به دیار شادی به غزل های بلند حافظ و اگر آمدنت دیر شود و اگر آمدنت وعده پوچی باشد من ترا ای همه خوب تا دم مرگ نخواهم بخشید...